|
|
|
|
|
برای آمدنت انتظار کافی نیست دعا و اشک و دلی داغدار کافی نیست خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی دعای این همه چشم انتظار کافی نیست |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:4 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
من نيز سکوت تو را شنيدم و با تمام وجودم حس کردم.
چه حس زيبايي دارد شنيدن سکوت قلب کسي که قلبت مالامال از عشق اوست و چه حس غرور آميزيست اين حسي که از شنيدن کلمات ناگفته تو در دل من ايجاد شده.
پی نوشت: قشنگترین ضرب آهنگ قلبم در خاموش ترین لحظاتم تقدیم به تو |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 17:33 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
در میان دو روح تنها وسیله فهمیدن کلام نیست . هجاهایی که از لب ها و دهان ها می آیند نیستند که دلها را به هم نزدیک می کنند. چیزی بزرگ تر و خالص تر از آنچه زبان اظهار می کند نیز وجود دارد. سکوت روح های ما را روشن می کند در گوش دل هامان نجوا می کند و آنها را با هم مانوس می سازد. سکوت از خود جدامان می کند ما را در سپهر جان گردش می دهد و به ملکوت نزدیکتر می سازد. شما به آنچه که گفته می آید باور می آورید. به ناگفته باور آورید زیرا سکوت آدمی به حقیقت نزدیک تر است تا گفته هایش. من لبان خویش را با آتشی مقدس تطهیر کردم تا از عشق سخن بگویم اما وقتی دهان گشودم زبانم بند آمده بود. من نمی توانستم سخن بگویم بنابراین به سکوت پناه بردم که تنها زبان دل آدمی است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:35 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره می خواستم امشب چمدانی که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد را بردارم و به سمتی بروم صدایم کردی ........ انگار می خواستی دوباره گریه کنم تا بهانه ای باشد برای اینکه در آغوش بگیرییم دوباره نرم نوازشم کنی و بر گونه هایم بوسه زنی دوباره آهسته اشک هایم را با انگشتانت پاک کنی..... خدایا طنین صدایت را دوست دارم آغوش گرمت را و بوسه های مهربانیت را یک نفر باز صدا زد نیره باید امشب بروم ........................................ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:21 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو افتاده مسیرم که بمیرم
یک قطره ی آبم که در اندیشه دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم
یک کوزه ترک خورد چه جای نگرانی ست من ساخته از خاک کویرم که بمیرم
خاموش نکن آتش افروخته ام را بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 12:7 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
تا وقتی روی زمینی به بالهات احتیاجی نداری
اما اگه بخوای برای همیشه فرشته باقی بمونی باید سنگینی اون ها رو روی دوشت تحمل کنی.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:4 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستم داری دانستم.. وقتی دوباره سحر روی گونه ام ستاره کاشتی |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:31 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
تنهايي چيزي كه زياد بهش فكر مي كنم خدايا مي ترسم مي ترسم كه تنهام بزاري مي ترسم از تاريكي از اينكه به تاريكي عادت كنم از اينكه از تو از نور جدا بشم از اينكه قلبم خالي بشه از اينكه اشكم خشك بشه از اينكه دوستيم با نور را فراموش كنم خدايا كمكم كن خدايا نيره به جز تو پناهي نداره خدايا نكنه يه روز قلبي كه از عشقت سرشار بود خالي بشه سياه بشه خدايا خودت صدام كردي مگه نه؟ خدايا خودت اول باهام دوست شدي مگه نه؟ خدايا خودت هميشه اشكامو پاك مي كردي خدايا خودت هميشه نوازشم مي كردي خدايا خودت ......... نه تو تنهام نمي زاي خدايا تو را قسم به عزتت تو را قسم به رحمتت هرگز رهايم نكن خدايا دستهايم به دستهايت عادت كرده خدايا دستم را بگير و هرگز رهايم نكن خدايا مواظبم باش خدايا دوستم داشته باش خدايا دوستم داشته باش براي زينبم هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها من با تو ام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم دوستت دارم به خدا توكل كن والله بصير بالعباد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
يك نفر دلش شكسته بود توي ايستگاه استجابت دعا منتظر نشسته بود منتظر ولي دعاي او دير كرده بود او خبر نداشت كه دعاي كوچكش توي چهار راه آسمان پشت يك چراغ قرمز شلوغ گير كرده بود او نشست و باز هم نشست روزها يكي يكي از كنار او گذشت روي هيچ چيز و هيچ جا از دعاي او اثر نبود هيچ كس از مسير رفت و آمد دعاي او با خبر نبود با خودش فكر كرد پس دعاي من كجاست؟ او چرا نمي رسد ؟ شايد اين دعا راه را اشتباه رفته است! پس بلند شد رفت تا به آن دعا راه را نشان دهد رفت تا كه پيش از آمدن براي او دست دوستي تكان دهد رفت پس چراغ چهار راه آسمان سبز شد رفت و با صداي رفتنش كوچه هاي خاكي زمين جاده هاي كهكشان سبز شد او از این طرف دعا از آن طرف در ميان راه با هم آن دو روبه رو شدند دست توي دست هم گذاشتند از صميم قلب گرم گفتگو شدند..
برف ها كم كم آب مي شود شب ذره ذره آفتاب مي شود و دعاي هر كسي رفته رفته توي راه مستجاب مي شود.... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:15 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
فضای این دل دیوانه گرفته بوی گل نرگس
دلم نشسته چو پروانه در آرزوی گل نرگس سزد ز غصه بمیرم من ز درد و غربت و تنهایی همیشه ذکر فرج دارم ولی چرا تو نمی آیی
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 17:35 توسط نیره
|
|
||