|
|
|
|
|
ساقی بیا که عشق ندا می کند بلند
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 20:20 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
سرزمین آرزو ها خاک مقدست نوای آسمانی می سراید نسیم دلنوازت ترانه مستانه عشق را زمزمه می کند بغض در تو معنا می یابد و راز اشک در تو فاش می شود قاصدکم را با صد هزار آرزو بسویت فرستادم راه دور است و قاصدکم خسته راه سخت است و قاصدکم لرزان اما می دانم که می دانی در انتظارش می مانم سرزمین آرزوها ...........
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 0:12 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
و من تنها و پیوسته تنهاتر قدم در وادی ناامنی ها گذاشتم
قدم قدم جستجویت کردم نفس نفس به دنبالت دویدم اما ............... نیافتم چیزی که در انتظارش بودم این بار چشمانم را گشودم... زلالی چشمانت را حتی از پشت همهء دیوارهای سنگی می بینم در میان این همه هیاهو طنین قلبت را می شنوم گونه هایم نوازش مهرت را باوجود همه فاصله ها احساس می کند .... این همان چیزی بود که منتظرش بودم و باز هم در انتظارش می مانم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 21:21 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب وقتی چراغ ها رو خاموش کردم که بخوابم اتاق خیلی تاریک شد
دیگه هیچی نمی تونستم ببینم اما چند لحظه بعد کم کم می تونستم همه جا رو ببینم چون چشمام به تاریکی عادت کرده بود دیگه اتاق تاریک به نظر نمی رسید بعد فکر کردم ما آدم ها هم گاهی در ظلمات هستیم در حالی که تصور می کنیم تو روشنایی هستیم . خدایا نذار از نور هدایتت دور بشم نمی خواهم به تاریکی عادت کنم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 20:22 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی بهت فکر می کنم بیشتر بهت احساس نزدیکی می کنم .
وقتی باهات حرف می زنم بیشتر عاشقت می شم . وقتی باهات درد دل می کنم نوازشت رو احساس می کنم . ... وای چقدر خوبه که خدا انقدر مهربونه خدایا به اندازه همهء مهربونیت دوست دارم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 22:25 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
انتظار ...... داشتم فكرمي كردم كه ما هميشه منتظريم بچه كه بودم منتظر بودم برم مدرسه ، مدرسه كه رفتم منتظر بودم بزرگتر بشم الان كه بزرگتر شدم بازم منتظرم ، منتظرم كه درسم تموم بشه منتظرم كه يه كار خوب پيدا كنم يا شايد منتظر يك اتفاق خوب ، منتظر يك خبر خوب اصلا كي مي گه انتظار بده يا سخته همين انتظاره كه انگيزه حركت و شوق پروازروايجاد مي كنه اول ا نتظار هست بعد اميد اما هيچوقت هيچكس به من نگفته بود الان مي فهمم كه بايد با انتظار زندگي كنم ظهور چيزي كه من منتظرش هستم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم دی 1384ساعت 20:33 توسط نیره
|
|
||