|
|
|
|
|
مرد شادماني ها باش و در مسير شادماني اندوه همه آدميان را ديدار كن. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 20:5 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
دستمال كاغذي به اشك گفت: قطره قطره ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي كني ؟ عاشقم با من ازدواج مي كني؟ اشك گفت : ازدواج اشك و دستمال كاغذي! تو چقدر ساده اي خوش خيال كاغذي ! توي ازدواج ما تو مچاله مي شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي شوي پس برو و بي خيال باش عاشقي كجاست! تو فقط دستمال باش! دستمال كاغذي ، دلش شكست گوشه اي كنار جعبه اش نشست گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد در تن سفيد و نازكش دويد خون درد آخرش دستمال كاغذي مچاله شد مثل تكه اي زباله شد او ولي شبيه ديگران نشد چرك زشت مثل اين و آن نشد رفت اگر چه توي سطل آشغال پاك بود و عاشق و زلال او با تمام دستمال هاي كاغذي فرق داشت چون كه در ميان قلب خود دانه هاي اشك كاشت.
" عرفان نظر آهاري" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:43 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
خدايا خطا و گناهان، مرا لباس خواري و ذلت پوشانده و دوري از تو جامه عجز و بي نوايي بر تنم انداخته و جنايت بزرگ هواي نفس پرستي مرا دل مرده ساخته ، تو اي خدا از رجوع به لطف و كرمت باز اين دل مرده را زنده گردان اي مقصد و مقصود و مطلوب و آرزوي من . قسم به عزتت كه من كسي كه گناهانم را ببخشد غير از تو نمي شناسم و آنكه درهم شكستگي هاي امورم را جبران كند جز تو نمي بينم . من به آه و ناله و كمال خضوع به درگاهت آمدهام و به خواري و مذلت به سويت رو آوردهام پس اگرم تو از در براني ديگر به كه رو آرم و اگرم تو رد كني پس به كه پناه برم . آه از تاسف و حسرت و خجلت من و واي از اندوه و غم مصائب و كردار زشت من . اي بخشنده گناه بزرگ از تو درخواست مي كنم كه ببخشي گناهانم را و بپوشاني زشتي هاي پنهانيام را . مرا در عرصه قيامت از نسيم خوش عفو و عنايتت جدا مساز و از نيكويي بخشش و پرده پوشيت محرومم مگردان . خدايا سايه ابر رحمتت را بر سر گناهان سوزان من بينداز و باران لطف و محبتت را بر عيوب و پليديهاي اعمالم بباران . خدايا آيا بنده گريخته به جايي جز به درگاه مولايش رجوع تواندكرد ؟! يا از خشم و غضب مولايش غير او احدي حمايتش تواند نمود. خدايا اگر پشيماني از گناه توبه است قسم به عزتت كه من از پشيمانانم و اگر استغفار و طلب آمرزش كردن موجب محو گناه است به لطفت من از آمرزش طلبانم . خدايا قسم به قدرتت توبه ام را بپذير به حلمت بر عصيانم ، از من در گذر و به علمت به احوالم كه با من به محبت نظر فرما. اي خدا اگر گناه از من زشت است عفو از تو زيباست . اي خدا من اولين بنده اي نيستم كه گناه كرده و تو از او درگذشتي و به درگاه كرمت آمده و به او احسان كردي. اي دادرس پريشان دلان اي برطرف كننده غم و رنج اي آگاه از سر بندگان و اي نيكو پرده پوش بر گناهان ، جود و رحمت نامنتهاي ترا به سوي تو شفيع مي گردانم و به مهربانيت نزد تو توسل مي جويم پس دعايم را مستجاب كن و از اميدي كه به لطف تو دارم محرومم نگردان و توبه ام قبول فرما و خطاهايم به كرم و رحمتت محو گردان . اي مهربانترين مهربانان |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 13:27 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
پیش از آنکه عشق را بشناسم عادت داشتم نغمه های عاشقانه سر دهم اما شناختن را که آموختم کلمات در دهانم خشکیدند و نواهای سینه ام در سکوتی ژرف فرو افتادند.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:20 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
هنگامي كه جامم تهي است ، به تهي بودنش رضا مي دهم اما هنگامي كه نيمه پر است از نيمه پر بودنش آزرده مي شوم !!؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 21:7 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
گفته بودی پرواز را به خاطر بسپرم اما گمانم این بود پرنده من مردنی نیست و خداوند فرصت دوباره پر کشیدن را به من داد چه کسی بود صدا زد نیره و بالشتم خیس شد ... آخی .... چه فکر نازک غمناکی ! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 19:20 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
سينه پر درد يعني دلي كه ديگه جايي براي غم ندارد نه اشتباه نكن معنيش اين نيست كه زندگيت پر از مشكله نه البته خالي از مشكل هم كه نيست اما چيزي كه باعث ميشه قلبت سنگين بشه چيزي كه باعث ميشه راه گلوت بسته بشه و حتي نفس كشيدن واست سخت بشه درد دله . چيزهايي تو زندگي هست كه نميشه راجع به اونها حرف زد شايد چون اصلا از جنس حرف نيستند يه چيزهايي كه فقط احساس مي كنی مثل خنجر به قلبت فرو ميرند و چشماتو پر اشك مي كنند اما حتي يك كلمه هم نمي توني دربارشون حرف بزني گاهي فكر مي كنم كه نبايد فكر كنم . مي نويسم كه فراموش كنم نه اينكه ياداوري كنم . خدايا تو همه حرف هاي نگفتني را مي داني خدايا تو همه دردهاي دل را مي داني خدايا تو همه زخم ها را ميشناسي خدايا من فقط تو را دارم فقط تو را دارم خدايا پناهم بده مرا هم بپذير كمكم كن دوستت دارم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:27 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا رنگ آسمان آبي است؟ خورشيد توليد كننده نور سفيد است. اين نور سفيد از همه رنگها تشكيل يافته است: قرمز ، نارنجي ، زرد ، سبز ، آبي ، نيلي ، بنفش. نور موج است و هر كدام از رنگها به يك فركانس معين و در نتيجه به يك طول موج معين از نور مربوط ميباشد. رنگها در رنگين كمان بر اساس فركانس ترتيب يافتهاند: نور بنفش ، نيلي و آبي، از نورهاي قرمز، نارنجي و زرد، فركانس بالاتري دارند. به راستي شگفت انگيز است از ميان تمامي رنگ ها آسمان آبي است ، سقفي كه وجود ندارد اما آبي است . اگر زمين جوي نداشت، آسمان سياه به نظر مي رسيد. آسمان ماه، تيره و تاريك است؛ زيرا ماه جوي ندارد كه نور خورشيد را منعكس كند. فضا نيز كاملاً تاريك است. " در بيكرانه زندگي دو چيز افسونم مي كند آبي آسماني كه مي بينم و ميدانم كه نيست و خدايي كه نمي بينم و مي دانم كه هست "
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 11:5 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
تقسیمبندي انسانها از ديدگاه دكتر شريعتي 1- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده آدمها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند. 2- آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند (مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند، مرده و زندهشان يكي است). 3- آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند (آدمهاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم. 4- آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند (شگفتانگيزترين آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروند نرمنرم و آهسته آهسته درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم، گويي قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سكوت ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني كه ميروند يادمان ميآيد كه چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 20:35 توسط نیره
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 20:16 توسط نیره
|
|
||